الشيخ حسين المظاهري

26

در ساحل سپيده اخلاص (فارسى)

گناه سياه شد يا صفت رذيله اى بر دل حكمفرما شد ، قطعاً براى او هدايت تشريعى نيست . لذا ممكن است اين « هُدىً لِلمُتَّقينَ » همان هدايت تشريعى يا هدايت عنايى باشد ؛ يعنى ايصال الى المطلوب ؛ يعنى متقى است كه پروردگار عالم دستش را مى گيرد و به مقصود مى رساند . مقصودش نيز خود خداست . به آنجا مى رسد كه هيچ كس و هيچ چيز در دلش نيست ، جز خدا . هدايت عنايى ؛ يعنى ايصال الى المطلوب . يعنى رسيدن به گمشده ، و اين مختص متقى است . وقتى « هُدىً لِلمُتَّقينَ » را اين چنين معنى كرديم ، « الّذينَ كَفَروا » هم سه معنى پيدا مىكند : 1 . تشريفى براى او نيست و اصلًا مطرود است . 2 . تشريعى براى او نيست ؛ زيرا گناه از شنيدن ، ديدن و فهميدن او جلوگيرى مىكند . 3 . هدايت عنايى هم براى او نيست ؛ چون مطرود است . به همين سبب ، اين ضلالتى كه در قرآن يكى پس از ديگرى آمده و به خداوند نسبت داده شده است : « يُضِلُّ مَن يَشاءُ » معنايش اين نيست كه پروردگار عالم او را به ضلالت مى كشاند ؛ نه ، خدا كسى را به ضلالت نمى كشاند . بلكه معنايش همان است كه مرحوم طبرسى رضوان الله تعالى عليه در مجمع البيانمعنى مىكند . مى فرمايد : وقتى كه تو سنگى را در دامنه كوه نگه مى دارى ، اين سنگ به سمت پايين فشار مى آورد و بالاخره غالب شده ، از دست تو رها مىشود . ديگر لازم نيست هلش بدهى . تا ته دره مى غلتد و ذره ذره مىشود . ضلالت خدا اين گونه است . اگر دست عنايت خدا روى سر كسى باشد ، اين هدايت عنايى است و بالاخره به مرور زمان به مقصود مى رسد كه بالاترين مقصود براى اين انسان ، خود خداست ، اما اگر اين لياقت نباشد ؛ يعنى گناه روى گناه و كفر عملى و كفر اعتقادى نگذارد و لياقت پيدا نكند كه خدا دست او را بگيرد خدا فقط رهايش مىكند و دست عنايتش را از روى سر او بر مى دارد . ديگر هلش نمى دهد . اين مىشود ضلالت . ضلالت كسانى كه قرآن درباره آنان